شب سوم

     کار تکیه زدن توی حیاط و پارچه ی سیاه نصب کردن و خیمه برپا کردنمون که  در مدرسه تموم شد همون طور که قرار گذاشته بودیم با بچه ها حرکت کردیم به سمت حرم حضرت رقیه (س)....شب سوم بود....همین یکی دو شب پیش...جای همه خالی...هرچند به پای روضه خونی های ایران نمی رسید ولی ...ولی من ...دقیقا شب سوم توی حرم حضرت رقیه س بودم..حس بی نظیری بود...به یاد همه بودم...به یاد همه...یکی از نوحه های آقای شرافت را مدام زمزمه می کردم....دقیقا کنار ضریح...:

تو اشک و آه شبونه دلم

برات می گیره بهونه دلم

چشام باغی از ستاره شده

تویی ماه آسمون دلم

می شی مهمون سرای من بابا

می ذاری سر روی پای من بابا

 

خلاصه اینکه جای همه رو خالی کردم...

امسال اینجا تکیه ها و دسته های سینه زنی و قمه زنی ممنوع شده....شانس منه...ولی ما کم نیاوردیم و هر روز توی مدرسه روضه می خونیم و نذری می دیم...

 

پ.ن:

1-داره کم کم از اینجا خوشم میاد

2-به قول دوستم مینا آدم تازه می فهمه که کشورش چقدر براش عزیز بوده و قدرش را نمی دونسته

3-داره از اینجا خوشم میاد....از شبها ی حرم سید رقیه (س) که کنار دوستام و معلم هام عزاداری می کنم.

4- هنوز دلم نمی خواد اینجا زیاد بمونم ولی از مهاجرت داره خوشم میاد..

/ 65 نظر / 44 بازدید
نمایش نظرات قبلی
ارمیا برزین

دروووووووووووووود[گل] "من خیاط خوبی نیستم..." [گل] نظرشما برام خیلی مهمه

ن.هاشمی

سلام و عرض دلتنگی! التماس دعای فراوون مرسا جان[گل]

حسن خسروی وقار

[گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل] سلامی به سادگی و صداقت ابر. . وقتی که در چشمان من باران نمی گیرد فکر و خیال ابری ام سامان نمی گیرد... . به روزم و منتظر خواندن نقد و نظرهای سازنده ی شما هستم... [گل] [گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل]

گروهی از شاعران جوان قم

ای چشمۀ نور انشعاباتت کو ای خانه‌ات آباد خراباتت کو در شهر نشانه‌ای ز تبلیغ تو نیست ای عشق! ستاد انتخاباتت کو برخی از برنامه‌های پیش روی یکی از کاندیداهای هیئت امنای انجمن شاعران جوان قم

سعادتمند

. امروز یکی رو توی کتابخونه دیدم، خیلی شبیه تو بود.. ولی تو نبودی که ..!

یک دوست

غزلی در فضائل بی شمار یک شاعر بی ادعا "استاد سید صابر موسوی" تقدیم او که بسیار بزرگتر زمانه ی خود است: ای آسمان ابری بی همزبان دریای بیکرانه آتش به جان صابر ترین تلاقی لبخند و درد! ای خنده ات عیان و سرشکت نهان این "بغض دیر سال تو " اندوه توست دردی ورای حد زمان و مکان عرشی چنان ملائکه الاقربین موسی صفت اسیر در این خاکدان مغرور و سربلند چو کوهی سترگ آرام و دردمند چو آتشفشان یک عمر سر به زیر چنان آبشار یک عمر سربه راه چو رودی روان تنهایی تو درد کمی نیست !! هست؟ تنهایی تو درد کمی نیست ! هان؟ تنهایی تو یک غزل کهنه است هربیت آن به وسعت هفت آسمان در خلوت تو کاش مرا راه بود ای کاش راه بود مرا در جنان هر چند گفتم از تو و از فضل تو یک قطره بود گفتم از آن بیکران اما این خبرم بدم که دوستان می تونن مجموعه غزل بسیار زیبای این شاعر دوست داشتنی رو به نام "بغض دیر سال من" از کتابفروشی انجمن شاعران واقع در خیابان انقلاب پاساژ فروزنده تهیه کنن

حسن خسروی وقار

سلامی به روشنی چشم های بی گناه. . فتنه تردید هوس گناه آه... ...و روزها چقدر تاریک اند! . به روزم و منتظر خواندن نقد و نظرهای سازنده ی شما هستم... [گل] راستی حاشیه را حتماً بخوانید.

علی صادقی

سلام خواندمتان و گاه با اتفاقاتی که افق دیدی به روز داشت لذت بردم و پایان بندی تان خوشم آمد... موفق باشی وشاد منتظرشعرجدیدتان خواهم بودتا موشکافانه تر بررسی کنیم راستی: (و منتظرم که مرا بخوانی ونظر بدهی)